خرید بک لینک

راجب آدما این اتفاق میوفته

هر چند وقت یه بار وقتی می بینم اونقدری که می خام به زندگی و روزمرگی‌شون نزدیک نیستم و مثلا رمز پستی که بهش اشاره ی غیر مستقیم _یا برای اونایی که آگاهن مستقیم_ کردن رو نمی فهمم یه گور باباش می زارم تنگش و رد میشم. در حالی که وقتی کامنت گذاشتنه بودم که خب این رمزه چیه این فکرو نمی کردم... که شاید باید می کردم. اون لحظه با خودم فکر می کردم من حق دارم اونقدر به زندگی دختر خالم نزدیک باشم که بدونم جریان "تخلیه احساس منفی‌ش" چی بوده. ولی خب الان به این فکر می کنم که اگه قرار بود من اون پست رو بخونم یه رمز با دایره ی وسیع تری از زینب داشت که من هم در جریانش باشم و مبحث اینه که آدما تا وقتی که نخان نمی زارن من نزدیک زندگیشون بشم و خنده دارش اینه که من تقریبا قدرتی توی نزدیک شدن توی این شرایط ندارم.

و نمی دونم بعدش مسئله ی اعتماد به نفس میاد وسط یا چی ولی در هر صورت حس خوبی به آدم نمی ده دیگه. و محور اینه که با وجود این حس ناخوشایند از اون طرف هم که نگاه می کنی آدما حق دارن. حق دارن از روابطشون با دوستاشون مخافظت کنن به طوری که توی جمع های فامیلی بروزش ندن مثلا! و مسئله دقیقا همینه من باید اینو یادم بمونه تا دفعه ی بعد از اون کامنتای مسخره ندم تا بعد خودم حالم از کامنتی که دادم به هم نخوره و رغبت کنم کامنتای پست طرفو باز کنم.

و نمی دونین چقدر حرف دارم که بزنم... ولی اونقدری هست که ایگنورشون کنم چون فضای سیفی برای گفتنشون ندارم و چون خیلی زیادن!

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 10:48

صفحه بندی