خرید بک لینک

من یا تو؟

جمعه نهم آذر ۱۴۰۳ 17:42

اوکی بعد این همه وقت فقط یهو یادم اومد وقتی خالجون اینا کربلا بودن و با عماد رفته بودیم خونه محمدرضا یهو نمی دونم چی شد که آدما حرف رستوران ارکیده رو وسط کشیدن؛

و می دونی چیه؟ هیچ کس دوست نداشت اسم تو رو بیاره!

اینو از کجا فهمیدم؟ از اینکه محمد داشت به مامان می گفت که آره همون که مریم رفته بود.

و من اینجوری بود که من رفتم؟

و محمد می گفت آره همون که یخ خشک می زاره رو میزاش.

و من هنوز یادم نمیومد دقیق که کی و کجا و با کی رفتم.

که مائده خیلی یواش تر از چیزی که فکرشو بکنی گفت: با "اون" رفتی.

همین.

مزخرفه.

اینکه نخان اسمت رو بیارن و اینکه این پذیرش رو نداشته باشن که بگن چه نسبتی با تو دارن.

و نمی دونم راجب این مسئله باید ناراحت باشم؟ ناراحت خودم؟ ناراحت خودمون؟ یا ناراحت تو؟ یا اینکه اصا این تویی که باید ناراحت باشی؟

maria
آخرین نوشته‌ها
  • روز قبل م2
  • من یا تو؟
  • ایمانی
  • گور باباش..
  • مثل یه نوستالژی...
  • _
  • هفته دهم دبیرستان!
  • هفته نهم دبیرستان!

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 10:48

صفحه بندی